محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

292

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

مسلمانان متاخر در باب سقوط غرناطه نوشته‌اند . غير از اين كتاب و برخى رساله‌ها و مطالب پراكنده و قصائد كه مورخ اندلس المقرى در كتاب « ازهار الرياض » خود نقل كرده چيزى براى ما باقى نمانده است . بيشتر آنها را ادباى مغرب اندكى پس از حدوث آن وقايع به رشتهء تحرير كشيده‌اند . مىتوان اين نقيصه را معلول دو عامل دانست . نخست آنكه در دورهء انحلال و سقوط فعاليتهاى ادبى و فكرى به سردى گراييد و ديگر كس را به تدوين تاريخ توجهى نماند ، همچنانكه در ديگر نواحى تفكر و ادب نيز چنين سردى و ركودى ملاحظه مىشود . نظام طغيان و ستم و سركوبى كه بر جامعه اندلس سايه گسترده بود خود هر صدايى را خاموش مىكرد و هر قلمى را مىشكست . ديگر آنكه بسيارى از كتب و اسناد عربى كه در اين ايام فراهم شده و المقرى توانسته اندكى از آنها را نقل كند ، از ميان رفته است و كتاب المقرى دليل بر اين است كه اين اسناد تا عصر او يعنى تا قرن هفدهم وجود داشته‌اند . تعجب در اين است كه صاحب « اخبار العصر » با آنكه خود معاصر آن حوادث بوده جز اندكى براى ما نقل نكرده است و ما اين سكوت را به چيزى جز وجود نظام وحشت و خشونتى كه پس از سقوط غرناطه در آن بلاد حكمفرما شد ، حمل نتوانيم كرد ، نظامى كه نفس‌ها را در سينهء مخالفان خويش حبس كرده بود . اين مرحلهء دردناك تاريخ ملت اندلس - برعكس - در تاريخ اسپانياى مسيحى جاى وسيعى را اشغال كرده كه نزديك به يك قرن و ربع قرن به درازا كشيده است . ولى روايات اسپانيايى نتوانسته است از تأثير عوامل قومى و دينى تا حدود زيادى عارى باشد و متاسفانه همهء آن كشتارها و همه ستمى كه اسپانيا بر عربهاى مسيحى شده اعمال مىكرده و همه اعمالى كه محاكم تفتيش عقايد noicisiuqnI يا noitisuqnI به نام دين مرتكب مىگرديده و همه ابزار و آلاتى را كه براى شكنجهء مخالفان خود به كار مىبرده به چشم كبريا و خشنودى نگريسته است و همواره در آنها نوعى رهايى ملى و پاكيزه‌سازى دين و وطن را از آثار اسلام ديده است . روايات تاريخى اسپانيايى را در اين دوره يك سلسله قصص و اساطير حماسى دربر گرفته است كه سراسر آنها نغمهء پيروزى